تبليغاتX
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم ....... گر چه در خود شکسته ایم صدایی نکنیم ....... یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ........ طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم ::. کـ لــ بــ ـه عـــ شــ ق .::

کـ لــ بــ ـه عـــ شــ ق

 

: درباره وبلاگ

 

اینجا یه کلبه ست
یه کلبه متروک
جایی که از در و دیوارش حرف دل می باره
میام اینجا دلتنگی هامو بنویسم تا بگم حالم خوبه اما ، تو باور نکن ...

×××××××××××××××××××××××××

این کلبه هر 2 یا نهایت 3 هفته یک بار به روز میشه

بهترین حالت نمایش وبلاگ با FireFox

(اگر اسپیکرتون خاموشه روشن کنید تا آهنگ وب رو هم گوش کنید )

×××××××××××××××××××××××××

◄◄◄◄ در صورت استفاده از مطالب لطفا ! منبع رو ذکر کنید ►►►►

×××××××××××××××××××××××××

بچه هایی که میخوان از آپدیت بودن وب با خبر بشن به آیدی پی ام بدن


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پروفایل نویسنده وبلاگ
پست الكترونيک
 

 

: نوشته های پیشین

 

اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385

 

: پیوندها

 

از لج تو ...
بی ستاره
دنیای پاک عاشقی
مامان نیلوفر منتظر
دفتر شعر من
فـاطیــمـا 72
باران عشق
آغوش شب
عــشـق ...
خــاطــــــره
ستـاره سرخ
دخـــتـــرانــه
رویای خیس
همیشه بهار
کلبه شــعر
مـــاه مــــن
Everything
دوستــانـــه
نـــــم نـــــم
ساحل آرزوها
هـمـیـنـجـوری
باهم ولی تنها
دختر زمستانی
غــــم نــامـــه
در مسیر عشق
خدا رو شـکر ...
تنهایی های من
یه شاعر بارونی
فرشته شکسته
ღJust Deathღ
کـلبـه تاریـک من
احسان علیخانی
یک عاشقانه آرام
کوچه های تنهایی
دلگرفت های من...
خاطرات نم کشیده
دخمل پرسپولیسی
صدای سنگین سکوت
شقایق ( ir2-music )
سارا همیشه ساراست
نجیب زاده(پسرک تنها)
ღஜ۩ .... L0vE....۩ஜღ
ღ♥ღ قلبم مال تو ღ♥ღ
*نسل برتر***چاراويماق*
!!×بهونه ای برای نوشتن×!!
هیچ کس مثل من تنها نیست
*به نام تك نوازنده گيتارعشق*
♀ بایــد تــُ ــ و رو پــیـدا کـنـمـــ ♀
★☆ فاصله ی قلبــــــ♥ـــــها ☆★
دست نوشته های تنهایی من تنها
 

: موسیقی

 

آمار از تاریخ 90/12/22

 
 

 

 
 

لطفا نظر خصوصی نگذارید توی نظرهاتونم یه ردپایی بذارید تا بتونم پیداتون کنم

آرزومند آرزوهاتون

رهگذر بی نام و نشون ...... 


| +| نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 توسط رهگذر بی نام و نشون   |  ارسال به دوستان
 
به نام تنها پناه بی پناهان دیار سرنوشت


خدایا

از کدوم حرف ، کدوم جمله یا کدوم کلمه

شروع کنم به نوشتن حرف دلم ؟

آخه زبون دل با زبون آدما خیلی فرق میکنه

بغض گلمو گرفته ، داره خفه ام می کنه

نميدونم چه جوری و از کجا شروع کنم به نوشتن درد دل هام ، حرفایی که توی دلم هست

انقدر سنگینه که انگشتام توان نوشتن ندارن

بعضی ها میان توی زندگیت

که فقط خاطره بشن

فقط خاطره

همین ....

دلتنگم ، بیشتر از گذشته ها

اینجور موقع ها چیزی رو نمیشکنم

توی این دلتنگی ها

زورم به تنها چیزی که میرسه

این بغض لعنتیه ....



خدایا احساس میکنم هرچی بیشتر برای رهایی از مرداب دلتنگی و سختی های این دنیا

دست و پا می زنم بیشتر غرق می شم و فرو میرم  !

خودت

آره خودت می گی هر وقت به لبه پرتگاه رسیدی نترس !

چون یا دستت رو میگیرم یا پره پرواز میدم بهت

خدای من

خودت که خوب می دونی بدون تو هیچم

فکر کنم وقتش رسیده ، سنگ ریزه های زیر پام در حال فرو ریختنه

لطفا پره پروازی بهم بده ، چون دیگه نمیخوام روی این زمین باشم  ...

 

 

بابت این چند روز نبودنم معذرت میخوام ،اما شاید دیگه باید عادت کنید ، عادت کنید به نبودنم!

 چرا ؟! آخه به بودن ها باید دیر عادت کنید و به نبودن ها زود ! ما آدما نبودن رو بهتر بلدیم !!

میخوام لج کنم

با خودم

آره با خودم ! و دلم ...

میخوام یه حصار بکشم دور خودمو دلم

همیشه که نباید زد

خیلی وقتها هم باید خورد ، حرف های دل رو

خیلی وقته عبور کردم از خودم .....  یادم بخیر !

میخوام بیام داخل کلبه ام و در رو روی خودم ببندم ...

شاید

دیگه ردی از این رهگذر و دل نوشته هاش نبینید ...

آرزومند آرزوهاتون

بی نام و نشون همیشگی ...


| +| نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1391 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام خالق اشک ...

یه سال دیگه بدون تو تموم شد 

و یه سال دیگه بدون تو شروع  ...

حالا  باز منمو این سال جدید و ، بدون تو بودن ها


میخوام تا ته این بازی رو برم

خسته شدن تو کارم نیست ...

پیش خودت فکر نکن که فاصله و دوریت سردی میاره

چون واسه من ، تنها چیزی که میاد فقط دلتنگیه

 خیلی وقت ها دلتنگ میشم، دلتنگ تر از همه دلتنگی ها

یه جا میشینم و ...

شروع می کنم به شمردن حسرت هام

خاطره هام ، دوست داشتن هام ...

 بی اختیار چشمام پر از اشک میشه

آخه دیگه اختیار اشک هامو هم ندارم

معمولا اینجور موقع ها میگن به خاطر حساسیت فصلیه

آره ، راست میگن !

اما با این تفاوت که من فقط به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم نه چیز دیگه ایی

 توی نگاهت واسه خودم یه کلبه می سازم

تا وقتی تنهایی با خودت نگی :

 از دل برود هر آنکه از دیده برفت !

نگران قول و قرارهامون هم نیستم

چون خیالم راحته ازشون ، جاشون امنه

                                                           زیر پاهای تو  ...




| +| نوشته شده در  یکشنبه 6 فروردین1391 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام خالق عشق


دلتنگ که میشم

میشینم پای سیستم

گوشیمو میزارم و شروع میکنم به گوش دادن موزیک

چشامو ميبنـــدم ، حس ام رو زير زبونم مزه مزه ميكـــنم و ...

راهی میشم توی کوچه های خاطرات

توی هر کوچه که قدم میزارم ، یاد یکی از خاطره هام میافتم

آروم آروم قدمهامو بر میدارم تا مرورشون کنم

اگه این خاطرات نبود

 همین نفسی که به زور بالا میاد ، دیگه بهونه ایی نداشت واسه بالا اومدن    

 


باور کن نمی شه زد به بی خیالی و گفت

اشکال نداره ، دنیا همینه

خیلی جاها ...  خیلی وقت ها ، کم میارم

صدات   تو گوشم زمزمه ميشه

                       و نگاهت ، توی ذهنم مجسم 

                                                  ولي من تو رو مي خوام
 
                                                                                         
نه خيالت رو ...

 




| +| نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام خدای عشق

به خاطر یه سری مشکلات چند وقت بود نمی تونستم بیام حرف بزنم

دوستای خوبی که پیگیر حالم بودید ، ممنونم

اونایی هم که فرقی به حالتون نمی کرد ممنون !

من ...

برگشتم !

برگشتم تا حرفای دلمو بگم ، حرفایی که اندازه یه دنیا شده 

این چند روز حس می کردم بغض گلومو گرفته داره خفه ام میکنه

انگاری حرف زیادی داره توی دلم سنگینی میکنه 

دیگه دلمم شاکی شده از این سنگینی

التماسم میکنه

میگه گوش کن به من ، چشماتو روی من نبند بذار حرفامو بزنم

باشه ، قبول

بگو ببینم چی میخوای بگی ؟ بازم میخوای دلتنگی کنی ؟ اصلا جز دلتنگی کار دیگه ایی بلدی ؟!

بگو ، گوش میدم



سلام

من

آره همین من ، بدون تو هیچم 

شاید یه قطره ، ولی باورت میشه میتونم با تو یه دریا بشم ؟

دست خودم نیست ، نمیتونم 

سختمه بدون تو میخوام کنارم باشی ، اصلا بذار خیالتو راحت کنم

بدون تو نمیشه ، شدنی نیست !

باورت میشه توی این مدت چه چیزایی یاد گرفتم ؟

یاد گرفتم چطور بی صدا گریه کنم تا کسی نفهمه 

یا اینکه چطوری نبودنت رو با رویای بودنت پر کنم

یادته گفتی توی رویایی ؟!

آره راست میگی من توی رویام !

میدونی چرا ؟ چون اگه این رویاتم نباشه ، منم نمیخوام که باشم !

خیلی چیزارو یاد گرفتم ، جز اینکه خاطراتت رو از صفحه دلم پاک کنم

فراموش کردنت رو ...

هیچ وقت ، آره هیچ وقت یاد نمی گیرم

نمیخوامم که یاد بگیرم 




پی نوشت :

از 58 تا عزیزی که توی این 3 روز گذشته از آپ آخرین پست ام نظر گذاشته بودن بی نهایت معذرت میخوام

متاسفانه اشتباهی و کاملا سهوی پست رو پاک کردم واقعا شرمنده ام و بازم عذر میخوام



| +| نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام خدای احساس

می خوام زندگی رو وقف لحظه های با تو بودن کنم

 وقف انتظار و با خیالت به سر بردن

بغض سنگین خاطرها رو از نزدیک لمس می کنم

اندازه یه دنیا حرف توی دلم واسه گفتن  هست ، ولی نمیدونم چطور میشه به زبون آورد


  

 

چقدر قشنگه روز وشب رو با خاطره های تو گذروندن و توی گذشته ها سیر کردن

ولی باور کن راحت نیست

سخته همش با یادت به سر بردن و قدم زدن با خیالت توی کوچه پس کوچه های خاطرات

دقیقه ها واسم سنگین میگذره

جات خیلی خالیه و نبودنت آزارم میده

چیکار میشه کرد

 دلخوشیم شده همین نوشته ها ....

فقط من موندم و چهار تا هم صحبت

یه گوشه نشستیم و دلتنگ توئیم

من ، عشق ، خدا و ... عقربه های ساعت

 

 

قلبم رو از اسم تو پر میکنم

           بغض هام رو هم میدم به ابرها

                               وقتی که بارون بباره آواز قلبم شنیدنیه .....



| +| نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام خدايي كه دور نيست ...

خیلی وقتها مـی خـــوام بنــــــویسـم

اما نمی دونم از چی

 از خـــــودم ، از دلم

یا از حسی که نسبت به تو دارم

یه دنیا حرف نگفتنی دارم ، یه دنیا عشق و دلتنگی

درد دلم توی این صفحه جا نمیشه

حرف واسه گفتن زیاد دارم  ولی ...

نمی تونم

نمی تونم توی این کلبه خرابه همه چیز رو بنویسم چون میدونم چارچوب این کلبه توان نگه

 داشتن غمهامو نداره

خراب میشه و می مونم زیر آوارش ...

آخرش یه روز خفه می شم

 انقدر که این درد دلهارو نجویده قورت میدم و توی دلم نگه می دارم



وقتی نیستی دلم داغونه واسه دیدنت

ولی وقتی می بینمت دست و پام از کار می افته

توان راه رفتن ندارم که خودمو ازت قایم کنم تا منو نبینی

چیکار کردی با من ؟!



توی چشمام تنهایی رو پنهون می کنم

                                    توی لبخندم ، غصه هامو 

                                                        توی دلمم ، دلتنگی هامو  ....



| +| نوشته شده در  شنبه 26 آذر1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
بسم رب الحسین (ع)

میرم یه جای دور و خلوت میشینم روی یه بلندی

غرق میشم توی خاطراتم

خاطراتی که اندازه یه دفتر   n برگه

نسیم سردی به صورتم میزنه 

می پیچه لابه لای دفتر خاطراتم

ورق میخوره

یادم میاره روزای شیرین رو

 روزای پر از عشق و دوست داشتنم رو ....


 

نمی دونم چرا واژه هام خیس شده

 مثل هوای این روزا

با کوله باری از خاطرات 

                     توی کوچه پس کوچه های احساسم قدم میزنم

گم میشم توی خاطراتم

                تا شاید 

                     از لحظه های دلتنگی و بی قراری گذر کنم ....



بازم محرم اومد و اشک هاش برای حسین (ع) 

بازم محرم اومد و ناله هاش برای زینب (س)

بازم محرم اومد و دلتنگی هاش برای رقیه (س)

بازم محرم اومد و دل شکستگی هاش برای عباس (ع)

دهه اول محرم که می شه بغض عجیبی روی سینه ام سنگینی می کنه

خدارو شکر که می تونم امسال هم نوکریشون رو کنم

هرجا سیم دلتون وصل شد 

یادتون باشه

این رهگذر بی نام ونشون محتاج دعاتونه .....





| +| نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان